انشا درمورد حکایت سوداگری بار آبگینه داشتبازنویسی حکایت سوداگر بار آبگینه داشتبازنویسی حکایت سوداگری بار آبگینه داشتتحقیقستانحکایت سوداگری بار آبگینه داشت چیستحکایت نگاری صفحه 104 نگارش 12حکایت نگاری صفحه 104 نگارش دوازدهمدرمورد حکایت سوداگری بار آبگینه داشتریشه حکایت سوداگری بار آبگینه داشتسرگرمیسوداگری بار آبگینه داشتکمک آموزشیمتوسطه دوممعنی حکایت سوداگری بار آبگینه داشتمفهوم حکایت سوداگری بار آبگینه داشت

حکایت سوداگری بار آبگینه داشت


بازرگانی از یک بیابان می گذشت و با خود شیشه حمل می کرد و می خواست آنها را برای فروش به بازار ببرد. در میانه راه زورگیران و راهزنان جلوی او را گرفتند.

یکی از راهزنان جلو آمد و افسار اسب بازرگان را در دست گرفتند و با چوب دستی که در دست داشت محکم به بار شیشه بازرگان کوبید و گفت: بگو ببینم رفیق عزیز در بارت چه چیزهایی داری؟

بازرگان کمی مکث کرد و سپس گفت: راستش را بخواهی اگر یک بار دیگر به آن چوب دستی به بار من بکوبی بهتر است بگویم هیجی ندارم که برای تو بگویم چیست.

معنی کلمات موجود در حکایت سوداگری بار آبگینه داشت :

باج گیر: گیرنده باج و خراج، راهزن، زورگو.

آبگینه: شیشه، بلور، آیینه، ظروف شیشه ای.

سوداگر: بازرگان، تاجر، کاسب، معامله گر.

عنان: افسار، دهنه، زمام، لجام.



برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن